معراج

فرهنگی ، اجتماعی ، خانواده

تربیت فرزندان
واعظ موسوی پاسخ می دهد

چه کنیم تا کودکمان دروغگو نشود:

فرهنگی اجتماعی خانواده: دروغگویی کودکان یک از معضلاتی است که معمولا خانواده ها را درگیر خود می کند .اما خانواده ها نمی دانند که گاهی خود باعث بروز این مشکل در کودکان می شوند و حالا این معضل نه تنها برای خانواده بلکه اگر رفع نشود و گسترش پیدا کند برای کودک نیز چه در دوران کودکی و چه بزرگسالی مشکلات فراوانی به بار می آورد.

اما قبل از هرگونه قضاوت باید ابتدا به چند پرسش پاسخ داد اول اینکه چه تفاوتی میان دروغگویی و خیال پردازی کودکان وجود دارد، چه عواملی باعث دروغگویی کودکان  می شود، هریک از فضاهای رسمی و غیر رسمی آموزشی کودکان چه تاثیرات تربیتی می توانند داشته باشند و بالاخره نقش گروه های همسالان چقدر در این زمینه موثر است؟ برای یافتن پاسخ این پرسش ها به سراغ استاد واعظ موسوی یکی از اساتید حوزه و دانشگاه رفتیم و مصاحبه ای  با وی انجام داده ایم که در زیر می خوانید.
بفرمایید که آیا کودکان از همان ابتدا به دروغ گویی روی می آورند؟
خیر، کودکان دروغ گفتن را بلد نیستند بلکه خیال بافی می کنند و برخی از مسائل و سخنان را بر اساس تخیلاتشان می گویند ، اما متاسفانه والدین این رفتارها را به عنوان دروغگویی قلمداد می کنند و یکی از بیشترین مراجعات آنها به روان شناسان کودک نیز پیرامون همین بحث است. این درحالی است که روان شناسان تخیل را نجوای درون ذهنی میدانند و معتقدند کودکان به طور طبیعی تا هفت سالگی با خود درباره دنیای بیرون تفکرات غیر واقعی دارند و گاهی همین نجواهای دورنی را به بیرون از ذهن خود منتقل می کنند و گاهی نیز از طرف اطرافیان محکوم به دروغگویی می شوند.

والدین چقدر در ممانعت از دروغگویی کودکان نقش دارند؟
طبیعتا مهمترین نقش را والدین ایفا می کنند اولین نقش آنها در نوع برخورد با همین خیال پردازی های کودکان شکل می گیرد؛ هنگامی که کودک یک مساله غیر واقعی را بیان می کند و والدین در جواب او می گویند«دروغ نگو» همین یک جمله کافی است تا کودک دروغگویی را یاد بگیرد. همچنین رفتار ها و گفتارهای متناقض والدین در حضور کودکان نیز از دیگر عوامل دروغگویی کودکان است؛ به طور مثال تلفن خانه زنگ میزند و والدین به کودک می گویند : «بگو ما خانه نیستیم»! و یا قولی به وی داده و آن را اجرا نمی کنند. همین نوع اقدامات است که دروغگویی را برای کودک به عنوان یک مساله عادی جلوه می دهد و به قول معروف قباحت آن را ازبین می برد.

 ترساندن کودکان چقدر در دروغگویی آنها موثر است؟
یکی از دیگر نکات مهمی که باید به آن توجه کرد تکریم کودکان و عدم ترساندن آنهاست.اگر کودکان را از بازگویی مسائلی که برایشان پیش می آید نترسانیم آنها وادار به دروغگویی نمی شوند ؛ مثلا کودک غذای خود را از ترس اینکه مبادا مورد توبیخ قرار بگیرد در بشقاب نفردیگری خالی می کند و به دروغ می گوید که غذایش را تمام کرده است. در حقیقت ترس باعث می شود که کودکان برای نجات خود به دروغ متوسل شوند.

بنا به دستور پیامبر اکرم(ص) که می فرمایند کودکان تا 7سالگی امیرند و باید سیادت کنند باید طوری با آنها رفتار شود که حس تفوق طلبی ایشان ارضا گردد؛ یعنی احساسات، عقاید و افکارشان را جدی بگیریم و به آنها احترام بگذاریم در نظر بگیریم که کودکان در کنار نیاز به محبت و بازی های کودکانه ، در دنیای خود بسیار جدی هستند و نیاز دارند که با آنها همانگونه که انتظار دارند رفتار شود، اگر این حس در کودک ایجاد شد عزت نفس وی افزایش پیدا می کند و دیگر از چیزی نمی ترسد، اما اگر کودک احساس کند که مورد تحقیر و تمسخر اطرافیان قرار گرفته در خود احساس حقارت می کند و همین حس اعتماد بنفس وی را ازبین می برد و مشکلات جدی و بزرگی برای آینده وی رقم می زند.

 فضاهای آموزشی رسمی نظیر مدارس چقدر می توانند به افزایش اعتماد بنفس کودکان کمک کنند؟
در این که والدین مهمترین نقش را در تربیت فرزندان دارند شکی نیست،اما مربیان و معلمان مهدها و مدارس می توانند از طریق آموزشهای غیر مستقیم و تشویق و تکریم کودکان بخشی از نقوصی را که والدین ممکن است در تربیت فرزندان خود داشته باشند جبران نمایند و لازم است مربیان و معلمان به محض مشاهده هرگونه علائم خطر در کودکان با والدین آنها به گفتگو بپردازند و حتی آنان را به مراجعه به مشاور تشویق کنند.

فضاهای آموزشی غیر رسمی مانند فرهنگسرا های کودک  که در زمینه آموزش و تربیت کودکان فعالیت می کنند چه نقشی در این زمینه ایفا می کنند و از چه راهکارهایی باید استفاده کنند؟
از آنجایی که بیشتر مخاطبین این فرهنگسرا کودکان 5 تا 12سال هستند و توصیه روانشناسان نیز براین است که کودکان باید تا  11سالگی بازی کنند ،لازم است هرنوع آموزشی در قالب بازی و کاملا غیر مستقیم به کودکان ارائه شود چرا که برخوردهای مستقیم موجب مقاومت و لجبازی آنها می شود.همچنین از دیگر عوامل کمک کننده به کودکان ایجاد ارتباط عاطفی و هیجانی مربیان این فرهنگسرا با کودکان و برانگیختن هوش عاطفی و هیجانی آنها است تا ازاین طریق بخشی از نیازهای عاطفی کودکان تامین شود و آموزشهای مربی نیز تاثیر بیشتری بگذارد،زیرا گاهی شاهد این هستیم که کودک به حرف مادر خود توجه نکند اما به علت ارتباط خاصی که با مربی دارد به راحتی آنچه را که مربی به وی می گوید می پذیرد.

بهترین روش آموزش غیر مستقیم به کودکان چیست؟
ایجاد دغدغه و پرسش در ذهن کودک و وادار کردن او به یافتن پاسخها از بهترین این روش هاست مربی کسی نیست که کودک را از یک سری اطلاعات انباشته کند ،بلکه باید وی را با طرح سوالات حساب شده وارد فرایند تفکر عقلانی قرار دهد.اگر بخواهیم مثالی در این زمینه بیاوریم میتوانیم به مواقعی اشاره کنیم که کودک مرتکب اشتباهی می شود و دروغ می گوید،در این حالت دو راه وجود دارد؛یا به طور مستقیم وی را امر و نهی کنیم که مطمئنا تاثیر مطلوب را نخواهد داشت و یا وی را وارد گفتگو کرده و بپرسیم به نظر تو کدام کار بهتر است؟در اینجاست که کودک می تواند تصمیم بگیرد و مطمئنا بهترین راهکار را با راهنمایی دیگران پیدا می کند. بنابراین فرهنگسرای کودک و آینده که از راه بازی قدم در آموزش کودکان گذاشته است توانسته گام های مثبتی در این زمینه بردارد اگرچه هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله هایی وجود دارد.

به عنوان آخرین پرسش نقش گروه همسالان را در آموزش به یکدیگر و ممانعت از دروغگویی کودک را چطور ارزیابی می کنید؟
اگر نظارت عمومی کودکان بر اقدامات یکدیگر به رقابت های ناسالم تبدیل نشود و از همان ابتدا به کودکان یاد دهیم که همه مانند اعضای یک بدن هستیم و اگر یک عضو دچار اختلال شد دیگر اعضا باید به آن کمک کنند می توانیم به طور غیر مستقیم بر رفتار فرزندانمان نظارت داشته باشیم چرا که کودکان از همسالان خود به راحتی خیلی از آموزشها را فرا می گیرند.البته باید توجه داشت که به کودکان یاد بدهیم که این نظارت همگانی و تذکر تنها یک بار و از سوی یک نفر کافیست و نباید تمام آنها یک اشتباه را دائما به کودک یاداوری کنند. در حقیقت امر به معروف و نهی از منکر را که یک واجب کفایی است در قالبی کودکانه به فرزندانمان از همین سن یاد دهیم.

فرهنگی اجتماعی خانواده معراج